واي حسين
...
|
ذکر تو
پسر دوم امیر نجف ؛
ذکر تو زینت نگین شرف
زمین پاک
پاک ترین نقطه ی عالم کجاست ؟
غرب به شرق حرم کربلاست !
ميزان
در ترازوي عمل ، تقوا به ميزان عليست
شيعه در روز جزا ، دستش به دامان عليست
اي کسي که کربلا رفتي بدان اين نکته را
زائر شش گوشه ارباب ، مهمان عليست
شفا
گوئيد به بيمار مسيحي که بيايد
اعجاز حسينيه تماشا بنمايد
کافيست که يکبار بگويد به ابالفضل
تا باب حوائج گره اش را بگشايد
هستم بَده !
خوبان همه زاهد شدند ، من هم خوشم هستم بَده!
با جمع مستان مي روم ، تا آستان ميکده
جنون
اي امپراطور
اي امپراطوري که لطفت شاملم شد
عشق تو آرامش دهنده بر دلم شد
وقتي خدا مي خواست قلبم را بسازد
اشک تو و خاک حسينيه گلم شد
بابا به من آموخت رسم روضه هايت
شش ساله بودم نوکري کردم برايت
خضيب
گذرنامه
هميشه عشق حسين زينت سرشت من است
صفاي زندگي و ، پاک ، سرنوشت من است
مرا به خاک سپاريد با لباس سياه !
که اين لباس ، گذرنامه بهشت من است
سرحد محبت
از روز ازل دلم براي زهراست
غمگين شده از سوز صداي زهراست
بيماري بهتر از سلامت عشق است
خوشبخت کسي که مبتلاي زهراست
تکليف مرا خداي من روشن کرد
چون حنجره ام نذر عزاي زهراست
در کشور عشق فاطمه ، مرزي نيست
سرحد محبت ، ابتداي زهراست